تبلیغات
مَن و... مَنـــ ـ ـ - مطالب ابر پناهگاه

فـ ـ ـ ـطـ ـ ـ ـر ت

پنجشنبه 12 دی 1392 07:52 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
عجب صحنه ای بود. دختر کوچولو تقریبا یه ساله بود. یه چیزی شد مادرش از دستش ناراحت شد و دعواش کرد! بچه بغض کرد و سریع بغضش ترکید و صدای گریه اش بلند شد. توی این اوضاع ناهنجار، رفت بغل مامان‌اش سرشو گذاشت رو شونه اش و به گریه کردنش ادامه داد!
آخه یکی نیست به این کوچولو بگه که عامل ناراحتی و گریه ات همین مادرت بوده... حالا میری پیشش تا بهش پناه ببری!؟
طفلکی حق داره. فطرتش بهش گفته! مهربان تر از اون پیدا نمی‌کنی، پناهگاه بهتر از آغوش اون پیدا نمی‌کنی... و البته چقدرم این فطرت دقیق نشونه گرفته!
داستانی بود! بچه گریه میکرد، مادر منت میکشید و دلداری میداد، ما هم مرده بودیم از خنده! صحنه آخر لطافت بود!
فطرت اگه سالم باشه اینجوریه! هر گناهی که کردی، باید به خاطر ترس از عدالت خدا وحشت‌زده باشی. حالا با چی می خوای خودت رو آروم کنی؟ پناهگاهی به بزرگی رحمانیت خدا...
امان از فطرتی که تیره میشه! از کار میفته! برای آرامشش پناه میبره به غفلت از خدا! پناه میبره به غفلت از خودش و کارهایی که کرده و چیزی که هست! یکسره هدفون توی گوشش! تا میتونه فیلم و سریال و ... ! وبگردی! ولگردی! گذران هرجوری عمر! آخه چرا؟ طرف دنبال یه جو آسایش و شادی میگرده! غفلت نباشه سرسام میگیره!
آخ اگه این فطرت زنده بود... خوب میدونست برای شادی و آرامش و آسایش، باید کجا بره و چیکار کنه!

برچسب ها: فطرت ، مهربانترین ، پناهگاه ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 12 بهمن 1394 04:22 ب.ظ

 

 



در این وب

  • قالب وبلاگ