تبلیغات
مَن و... مَنـــ ـ ـ - مطالب نوشتم

فراتر از قانون

شنبه 26 مرداد 1392 10:43 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
امروز روز خونین مصر بود. بود و گذشت.
بالاتر از قانون کیست؟ این
سوالیه که تازگیا جواب دادنش برام راحت‌تر شده. ملموس تر شده.

اختیاراتی که انتخابات ایران،
یا هر کجای جهان به نماینده میده مطلق نیست، مشروط است. یعنی اینکه درسته که رای دادیم، ولی این دلیل نمیشه که حتما 4 سال هر کاری خواستی بکنی. به شرط و شروطش. مطلق نیست. خدا گفته تو حتی به خودت هم اختیار مطلق نداری. نمی تونی خودکشی کنی، نه اینکه نتونی، یعنی اینکه این حق رو نداری، اگه خودکشی کنی پدرت رو در می آرن.

میشه گفت
مشروط به قانونه، ولی همیشه قانون توانایی قانع کردن، و یا حتی پاسخ دادن را ندارد.
قدرت بالاتر از قانون همه جا وجود داره، درسته که برای جلوگیری از فساد باید چند قدرت باشه، مث ارتش و سپاه، ولی فکر کن، دو قدرت با هم درگیر بشن، کی حرف آخر رو میزنه، اگه دو نفرشون
حق حرف آخر گفتن رو داشته باشن، که مشکلات سنگین رو فقط جنگ خاتمه میده. چیزی که احتمالش توی مصر زیاد بود. جنگ  نتیجه ایه که هیچ کس از وجودش توی کشورش سود نمی‌بره. مگر دلالانی رذل!

در ایران،
رهبر عزیز، یا بهتر بگم، حرف فقهای شیعه این قدرت مطلق و بالاتر از قانون رو داره.(چرا که اختیار رهبری هم مشروط به فقه شیعه است) توی امریکا، احتمالا یه مجموعۀ پولدار و ترجیحا صهیونیست این قدرت رو دارن. توی مصر هم دیدیم. ارتش. ارتش رئیس جمهور رو کنار گذاشت. شاید اگه  یه انتخابات دیگه برگزار میشد کار به اینجا نمیکشید. هرچند چون هر حزبی برای خودش مدعی بود، و خدایی و اخلاقی بر دل اونها حکم نکرد، و مهم تر از همه هیچ کی از «من» گفتن پایین نیومد. اوضاع آروم نشد. انتخابات هم ناشدنی بود. هر چند از ارتش مبارک این کارا بعید بود!

کاری به مصر ندارم. کار به خودمون دارم. اینجا خیلی راحتتر میشه
اهمیت فراقانون بودن رهبر رو درک کرد. موضوعی که همیشه به عنوان یه نقد ازش یاد میشد و میشه... رهبری که کلامش از اسلام و اخلاقیه که توی دل تک تک مردم وجود داره سرشاره. البته رهبری که خدا ما و ایشان رو پناه خودش حفظ کنه.


آخرین ویرایش: - -

 

جنگ عقاید حتی در اسامی

پنجشنبه 24 مرداد 1392 10:20 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
امروز اخبار خبر جالبی گفت:
پرطرفدارترین نام در انگلیس هری و بعد محمد... اخبار در مورد اسم شریف
پیامبر صحبت و بحث کرد، ولی توجهی به اسم اول نداشت. هری، من رو یاد هری پاتر میندازه. جادوگری بزرگ، قهرمان بچه و نوجوانای دیروز و امروز که اول داستان و فیلمهاش (مثل بعضی فیلم‌های بچگی خودم) ننوشته که «این داستان غیرواقعی است»! هری پاتر من رو یاد مردم جادوزدۀ مصر میندازه. که هر معجزه‌ای موسی (ع) می‌آورد تو دلشون می گفتن: «عجب پدرسوخته‌ایه، آخر جادوگریه ولی اصلا به روی خودش نمیآره و حرف مفت میزنه، دلیلشم زیاده،، اینقدر بش گفتیم خدات رو نشون بده، تابلو بازی درآورد، معلومه جادوگره» . منو یاد کابالا میندازه. منو یاد بزرگ‌ترین عقیدۀ متقابل اسلام می‌ندازه.

منو یاد این میندازه که اسامی پرطرفدار
یک کشور هم، جنگ امروز رو یادآوری میکنه.
جنگ امروز
جهان، برپایۀ عقیده است.


آخرین ویرایش: - -

 

نبوغ ایرانی

چهارشنبه 23 مرداد 1392 11:16 ق.ظنویسنده : خندانک تنها

 
 اصلا شاید واقعا این ابتکار ملی، جهانیان رو شگفت‌زدۀ نبوغ ایرانی کنه، شاید هم نه. آخه خارجی‌ها بی ذوق ان، این چیزا که حالیشون نمیشه!
وجدان خوبه.

درسته باید از تولید ملی حمایت کرد، ولی این دلیل نمیشه که تولیدکننده ملی با خیال راحت به هر شعوری که خواست توهین کنه، منظورم عکس پایین نیست ها. از مدل های مختلف پیکان گرفته تا خودروهای ملی و از همه مهمتر، رقیب دائمی و بلامنازع جمعیت: جناب پراید عزیز!

رهبر به تولید ملی تاکید داره، ولی اصلا دلیل نمیشه
که مقدسش بکنیم و از خدابی‌خبرها تا میتونن از این تقدس پول به جیب بزنن. به خدا این پولا خوردنـــ نه اینکه خوردن نداشته باشه، نه، خوردنش مزه نداره!

این وانت 405 حتما چیز خوبیه. آخه مگه من مریضم، چیزی که هنوز
وارد بازار نشده رو نقد کنم، مریض هستم، ولی نه اینقدر... وقتی این عکس رو دیدم، گفتم سر صحبت رو باز کنم.


آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 مرداد 1392 04:05 ب.ظ

 

کدام نیمه لیوان؟

یکشنبه 20 مرداد 1392 02:36 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
میگن زمانی که وضعیت یوسف آرام شد، پدرش در خلوتی بهش گفت که خوب بگو پسرم، چی بهت گذشت؟! یوسف گفت پدر، نگو که برادرات با من چه کردند، بگو خداوند با من چه کرد، بگو خداوند چه لطف ها کرد.
هر چند که منعی برای یوسف وجود نداشته، ولی گفتن را روا نمی دونسته. حالا هر چقدر توی این کتابای روان‌شناسی بگن، نیمۀ پر لیوان رو ببینید، ولی واقعا سخت شدنیه... میگفت برادرای
یوسف ازش خواستن، که برای ما سفره جداگانه بینداز، وقتی تو را می بینیم، خجالت می کشیم، یوسف گفت، نه شما به من لطف کردید، وقتی آمدید، مردم فهمیدند من از چه خاندانی هستم.
چرا یوسف (ع) اینقدر راحت نیمۀ پر
لیوان رو می بینه؟ من که به جایی به جز «باور» یوسف نرسیدم...


آخرین ویرایش: یکشنبه 20 مرداد 1392 05:10 ب.ظ

 

اندوهگین نباش

یکشنبه 20 مرداد 1392 08:28 ق.ظنویسنده : خندانک تنها

 

با تو ام ... گوش کن ...
برادرم، خواهرم... هر که هستی ... هر کجا هستی... شیعه‌ای یا سنی... مسلمانان برادرند...
مسلمان‌نام‌هایی که بدتر از بدترین مخلوقات خدایند، بخاطر ماندن شما پای حق مجازاتتان می کنند... آنها شیعه و سنی نمیشناسند، مشکلشان حق است، حق را تاب نمی آورند... آری، با شما هستم...  اندوهگین نباش. خداوند وعده داده... عاقبت از آن ماست... قوی باش، خدا فرموده:
لاتهنوا و لاتحزنوا،،، انتم الاعلون ان کنتم مومنین...
دوست دارم فرمودۀ امام را برایت فریاد بزنم ...
«بُکُشید ما را ... ملت ما بیدار تر میشود»
عاقبت ما پیروزیم.
انشالله



آخرین ویرایش: یکشنبه 3 شهریور 1392 10:14 ق.ظ

 

خادمین ناامن حرم امن خدا

شنبه 19 مرداد 1392 05:17 ق.ظنویسنده : خندانک تنها

 

دیروز برنامه راز رو میدیدم. غصه ها رو می گفت. که معماری اطراف کعبه رو مثل شهرای اروپایی کردن. اصلا زمان طواف خیلی سخته مبهوت این معماری گَند و چشم‌پُرکُن نشیم.
دومین برج مرتفع دنیا و بزرگترین ساعت دنیا چسبیده به کعبه درست کردن! آخع مکه هیچ جای دیگه ای نداره؟!
ما مسلمونا صدامون در نیومد. آخه اگه صدات در نیاد که می گن، حله، نگران نباش. تو باغ نیستن. دیدیم. صدامون در نیومد. گفتن تو باغ نیستیم. ولی باورمون نشد. نه، تو باغ نیستیم. حالا که کارشون رو کردن، حالا می خوای چیزی بگی؟!
حرفی که نشنیده بودم این بود: طالب‌زاده میگفت قبل از حج خونین حاجی ها مریض نمی شدن. ولی الآن همه بلا استثنا با درجه های کم و زیاد توی تمتع حتما مریض میشن؟؟؟ این یعنی چی؟؟ جای فکر داره.
مهمونشون می گفت: حالا توی دنیایی که به سمت کوتاه سازی میرن، برجی به اون عظمت ساخته شده... یه خطر، حرم امن خدا رو چی کار میتونه بکنه...؟! اگه خدای نکرده به هر دلیلی برج فروبریزه،،، به جای روز خونین سال خونین در حرم امن خدا خواهد بود....
حالا هی مردم برن پولشون رو توی دهن این وهابی های چشم سفید بریزن، که چی: خیلی حال میده، بار های قبل که رفتم مکه مدینه خیلی حال داد...
به قول حاجی پناهیان تو به فکر هوسرانی خودتی نه خدا.
تاکی خدا از سکوتمون میگذره، خدا می دونه!
اللهم عجل لولیک الفرج

آخرین ویرایش: شنبه 19 مرداد 1392 09:42 ب.ظ

 

فقط عاشقان عیدتان مبارکباد

جمعه 18 مرداد 1392 05:09 ق.ظنویسنده : خندانک تنها

 


رمضان رفت. تمام شد.
مادرم امشب زیاد آب می خورد. گفت عجب. چجوری تحمل می کردیم. چند بار این ماجرا تکرار شد تا بالاخره منِ کم‌فهم موضوع رو که ماه و خورشید و فلک در گوشم فریاد میزد رو گرفتم.
امنیت، سلامت و خیلی از انواع نعمتهایی که به اسم میشناسیم، یه ویژگی عجیب دارن. اینکه تا وقتی از دستشون ندی، یاد ارزشش نمی افتی. اینکه گفتم به اسم میشناسیم برای همین بود: تا وقتی توی ناامنی نباشیم، معنی امنیت رو نمی فهمیم، می دونیم نعمت ان، ولی نمیفهمیم چقدر ارزش دارن.
رمضان هم انگار از همین نعمت هاست. از اصل اصل همین ها... چقدر راحت تحمل می کردیم. تحمل تشنگی، گرسنگی، تحمل انجام خوبی هایی که شاید زمان های دیگه برامون سخت بود، تحمل شوک توبه از یه عادت، تحمل کنترل نفس و تحمل خیلی از چیز های دیگه. حالا که رمضون رفته، انگار می بینم که تا چند دیقه پیش شیطان توی بند بود... انگار می بینم که تا چند دیقه پیش، من یه سوپرمن بودم. حالا می بینم. حالا که کار از کار گذشته می بینم. حالا که دیگه به دردم نمی خوره می بینم. وای به حال من... این چه وقت فهمیدنه... بعضیا اینقدر دیر می فهمن که فهمونده شدنشون، شاید یه عذاب زمینیه که خدا برای لطف به اونا بهشون وارد می کنه.
خدایا. به این شب عید قَسَمت میدم که نعمت هات رو ببینم. اون ها رو بفهمم. شکر کنم. که خودت گِله کردی توی قرآن که «شکر کنندگان خیلی خیلی کم‌اند». که تو بهترین بهترینانی...
البته نگران نیستم... با کریمان کار ها دشوار نیست.... خدایا... شکرت..

آخرین ویرایش: جمعه 18 مرداد 1392 08:04 ب.ظ

 

بت می‌سازیم و نمی‌پذیریم

پنجشنبه 17 مرداد 1392 05:39 ق.ظنویسنده : خندانک تنها

 
سخنرانی حاج آقا قرائتی رو میدیدم. سمت خدا. چقدر قشنگ حرف می زنه. از این گفت که دین نزد ما از «من» ها پایین تره... می گفت این رفتارا چی‌اش از بت پرستی کمتره؟! اونا بت میساختن با دست خودشون و مقدس می دونستنش. ما چیزایی به اسم دین میسازیم و حرام و حلال می کنیم... می گفت یه بار گفتم که حضرت علی (ع) کباب خورد، اینقدر حرف زدن! آخه با اسلام مشکل داره؟! میگفت چیزایی رو که خودمون دوست داریم دین می دونیم. نه چیزایی که واقعا دینه. می گفت من تلویزیون رنگی گرفتم، گفتن: آقای قرائتی!!! آخه گناهه؟ یخچال رو قبلا اسراف پس حرام می دونستن، یه مدت گذشت مباح شد ،یه مدت گذشت مستحب شد. الآن از هر دختری بپرسی ، می گه از اوجب واجباته.
می گفت میان هزار جا نذر
و نیاز می کنن که بچه اشون ازدواج کنه، ولی یه ذره از عقاید مزخرف و سخت گیری ها کوتاه نمی آن. آخه اینکه مثلا طرف کل خیابون رو می گرده تا گل سِت با سرویسش پیدا کنه چیه!؟ خودمون بد و خوب تعریف می کنیم، بعدش توش گیر می کنیم. حاضرم نیستیم بی خیال اونا بشیم. این همون بت نیست؟؟


آخرین ویرایش: جمعه 18 مرداد 1392 01:21 ق.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 7 ) ... 2 3 4 5 6 7
 



در این وب

  • قالب وبلاگ