تبلیغات
مَن و... مَنـــ ـ ـ - مطالب فروردین 1395

شجاعت بچگانه

چهارشنبه 25 فروردین 1395 05:53 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
بچه شجاع
1- بچه ها تا وقتی که خیلی چیزا یاد بگیرن در بعضی مسائل خیلی شجاع هستن. کوچولوهایی رو دیدم که بدون ترس دستشون رو به سمت آتیش می‌کنن یا از اینکه جلوشون رو بگیری که بدنه چاقو رو بگیرن، حسابی ناراحت بشن و گریه راه بندازن.
2- یه حدیثی هست که میگه غذا خوردن جزئی از عمر انسان حساب نمیشه، با خیال راحت و با آرامش غذاتون رو بجوید و به فکر سلامتی‌تون باشید.
3- گزینه 1 و 2 به هم ربط دارند...
در مورد اینکه غذا خوردن از عمر حساب نمیشه حرفای مختلفی هست، یکی از اونها اینه که «در قیامت، از زمان غذا خوردن خیلی حساب کتاب نمی‌کنن و زیاد گیر نمیدن» وقتی یه کم بیشتر دقت می کنی، می فهمی که خیلی حرف سنگینیه! آدم به خودش میاد. یعنی هر لحظه از عمر رو باید جواب پس بدی... یعنی این که من الان دارم تایپ می کنم، باید جواب پس بدم که چرا این کار رو میکنی؟ هدفت چیه؟ نیتت چیه؟ به فکر بدن و چشمت بودی که اذیت نشن؟ کار بهتر از این نبود که الآن انجام بدی؟ شکرگذار بودی که امکانات در اختیارت بوده؟ الآن می‌دونی خیلیا فقیرنبرای انسان‌ها چی کار کردی؟ الآن چطوری حق امام رو ادا کردی؟ الآن اصلا خدا رو خدا می‌دونستی؟ از این کار تو پدر و مادرت راضی هستن؟ و خیلی سوالای باربط و کم‌ربط و حتی بی ربط دیگه...
وای خدای من.. فقط همین لحظه؟ این همه سوال؟ اینجوری که چندین برابر عمرم باید جواب ندونم کاری هام رو پس بدم؟
حالا فکر کنم ربط گزینه های 1 و 2 روشن تر شد... ما خیلی خیلی شجاع هستیم. خیلی... چنین خطری رو پیش رو داریم و انگار نه انگار... کلی موضوع ساده‌لوحانه هست که ما شدیدا بهش دقت می کنیم و براش تلاش می‌کنیم... اما این موضوع رو شجاعانه غافل میشیم و از کنارش میگذریم.
وقتی مدیر، پدر و ... چند تا سوال می پرسن، که مثلا «امروز چی کردی؟» گاهی چنان عصبانی و آشفته میشیم که گفتن نداره، حالا اون زمان که دیگه عصبانیتمون فقط به خودمون برمیگرده و چاره ای جز جواب دادن نداریم... وای که اون موقع می خوایم چی کار کنیم...

خدا همیشه راهکارهای راحتی به ما داده... مثلا گفته: «وضعیت خودتون رو دائم محاسبه کنید تا برایتان محاسبه نکنند» همین... اینکه فقط شبی چند دقیقه با خودت خلوت کنی و بگی امروز چی کردم و چی نکردم؟ چرا اونجوری شد؟ نیتم چی بود؟ چرا فلان کار رو کردم؟ برای کارهای خوبت خدا رو شکر کنی و برای بد ها استغفار کنی... به همین سادگی با صرف چند دقیقه از 1440 دقیقه روزانه، عذابی به مدت چندین برابر عمر رو کم کنیم.

جالبه همیشه همین کار ساده رو سخت میبینیم و شجاعانه به استقبال حساب و کتاب اون دنیا میریم...

خدایا من رو به خودم واگذار نکن...
برچسب ها: شجاعت بچگانه ، محاسبه عمر ، محاسبه و مراقبه ، حساب کتاب قیامت ،
آخرین ویرایش: شنبه 22 خرداد 1395 04:36 ب.ظ

 

دانستن و داشتن

پنجشنبه 19 فروردین 1395 02:52 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 

داستان کوتاهی زیبا خونده بودم:
«توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم
طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم
خواندم سه عمودی
یکی گفت : بلند بگو
گفتم : یک کلمه سه حرفیه
ازهمه چیز برتر است
حاجی گفت: پول
تازه عروس مجلس گفت: عشق
شوهرش گفت: یار
کودک دبستانی گفت: علم
حاجی پشت سرهم گفت : پول، اگه نمیشه طلا، سکه
گفتم: حاجی اینها نمیشه
گفت: پس بنویس مال
گفتم: بازم نمیشه
گفت: جاه
خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه
مادر بزرگ گفت:
مادرجان، "عمر" است.
سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار
دیگری خندید و گفت: وام
یکی از آن وسط بلندگفت: وقت
خنده تلخی کردم و گفتم: نه
اما فهمیدم
تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی
حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید !
هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم
شاید کودک پا برهنه بگوید: کفش
کشاورزبگوید: برف
  لال بگوید: حرف
ناشنوا بگوید: صدا
نابینا بگوید: نور
و من هنوز در فکرم
که چرا کسی نگفت:
 "   خدا     "  »

داستان خیلی زیبا بود. به نظر میرسه که نویسنده ذهن لطیفی داره... نکته بینی خاصی در متن موج میزنه. احتمالا نویسنده ذهن زیبایی داره... حاج آقا پناهیان میگفت ارزش انسان ها رو میشه به نوع «یاد» اونا سنجید... مثلا کسی که آب می بینه یاد امام حسین (ع) میوفته مطمئنا با کسی که از کنار شیر آب باز بی‌تفاوت عبور می‌کنه خیلی فرق داره.
داستان فوق العاده تاثیر گذار بود. اما جایی بیشترین تاثیرش رو برای من داشت که نوشته بود : «نویسنده - صادق هدایت» ... شاید خودش فکرش رو هم نمی‌کرد که در نهایت به جایگاهی که ما میشناسیمش برسه. شاید نه، در حالی که جایگاهش در خودکشی جمع میشد این متن رو نوشته باشه. شاید هم اصلا این متن اون نباشه... نکته مهمی که هست اینه هرچی باشه، انسان با دانستنی هاش ارزش گذاری نمیشه، با داشتنی هاشه که ارزش پیدا می کنه. هر چقدر هم بتونی متن های زیبا بنویسی و بخونی و لذت ببری و «مثلا» تاثیر بگیری، باز چیزی که مهمه داشته‌های توئه، نوع عملکرد توئه، نه صرفا چیزایی که می‌تونی به زبون بیاری...

افقخدایا پناه میبرم به تو از عاقبت به شری، هر طور هم که زندگی کنم، هرچیزی هم که دیگران در مورد من فکر کنن، عاقبت به خیر شدن نکته‌ایه که غفلت از اون همه چیز من رو خراب میکنه، همه چیزم رو... پناه بر تو.

برچسب ها: متن زیبا ، دانستن و داشتن ، عاقبت به خیری ، نوع یادآوری ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 فروردین 1395 03:01 ب.ظ

 

 



در این وب

  • قالب وبلاگ