تبلیغات
مَن و... مَنـــ ـ ـ - عشق کودکی

عشق کودکی

چهارشنبه 24 مهر 1392 06:24 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
هنوزم عاشق اینم که یه پنج‌شنبه شب برم حرم، دعای کمیل که شروع شد،... یواش یواش خوابم ببره... چقدر میچسبه این خواب...
امان از عشق کودکی، یعنی میشه بازم؟


آخرین ویرایش: پنجشنبه 15 بهمن 1394 03:39 ب.ظ

 
پنجشنبه 25 مهر 1392 10:32 ب.ظ
عاشق کودکی شدم که در سفر قبل داشت راه رفتن را روی سنگهای مرمر تو یاد میگرفت رضا...زمین که میخورد به گنبدت نگاه میکرد و باز می ایستاد...
خندانک تنها
نمی دونم چی بگم. گم شده هامون زیادن... هرچند «گُم»اند، اما:
چون میسر نیست با من کام او
عشق بازی می کنم با نام او
چهارشنبه 24 مهر 1392 10:15 ب.ظ
وای ..من همش به زورم شده بود خودمو محکم نگه میداشتم خوابم نبره..انگار مثلا قرار بود یه جایزه ی بزرگ بهم بدن!!! خییلی دلم تنگه واسش، کودکی هامو میگم
خندانک تنها
...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 



در این وب

  • قالب وبلاگ