تبلیغات
مَن و... مَنـــ ـ ـ - این آخر کجاست؟!

این آخر کجاست؟!

چهارشنبه 3 مهر 1392 02:06 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
تا دیروز همه میگفتن، آخ که ایران داره بچۀ خوبی میشه! وای روحانی ممکنه با اوباما دست بده! آخ که روحانی گفته من اختیار تام دارم! وای ممکنه چی بشه! آی نکنه چی چی بشه... چقـــــدددددددرررر خبر و شایعه!!!
همین که سخنرانی انجام شد... انگار فقط اسرائیل از همه ناراحت تر بود! ولی دیگه نکنه نکنه ها تموم شد، حالا وقت اینه که بگن «این هم هیچ غلطی نمی تونه بکنه» (امریکا رو نمیگم، ببخشید، رئیس جمهور رو میگم.)
وقت اینه که گفته بشه «دیدین میگفتیم مشکل رهبره؟! دیدین میگفتیم همشون مثل هم‌ان؟! دیدین میگفتیم نظام داره همۀ ما رو بازی میده؟!»
خوب بازم وقت مقاومته. اگه مقاومت رو کنار بذاری چی میمونه؟ چی میذارن بمونه؟ چرا الکی تو گوش عالم و آدم داد میزدن، میشه بدون موضع مقاومت کاری کرد! یا اینکه اعتدال یعنی حذف مقاومت! راحت شدیم دیگه! دیگه رفاه برگشت! تو فقط یه صد روز صبر کن! .... ! اینایی که میگم، بمب های خبری‌ای بود که توی گوش همۀ ما به صدا در اومد! متاسفانه ما هم توی این جار و جنجال کم سهم نبودیم. هرچی آقا میگفت آروووم. ما باز جو میدادیم. الآن اوضاع کمی فرق کرده! به آخرای صد روز نزدیک تر شدیم. مهمترین تمرکز خبری هم تموم شده، اقتصاد هم .... (ولش کن).. حالا وقت اونه که بمب انداز ها دنبال ثمره گرفتن از هزینه‌شون برن... هرچند اونا هیچ غلطی نمی تونن بکنن. انشاءالله
طلا و دلار که (حتی) قیمت کود گاوی هم (انگار!) به اون ربط داره، کلی زور زده بودن و پایین اومده بودن، در عرض چند ثانیه بازم تشریفشون رو بردن همون بالا!



پس نوشت:
1- من این متن رو به بهانۀ تغییر قیمت ارز گذاشتم نه بدلیل تغییر قیمت ارز.
2- میدونم که این افزایش رو به یه دلیل دیگه نسبت میدن، که مثلا یکی گفته قیمت دلار نباید کم بشه! من هم موقع نوشتن این متن این خبر رو نشنیده بودم، (البته چند ساعت بعدش شنیدم!) ولی باز میگم حرفم زیادی بی ربط نبود، البته شاید غلو باشه که همه موضوع رو به سخنرانی رئیس جمهور ربط بدیم.
هرچند فردا حرف مخالف اش رو زدن دلار تغییری نکرد. ولی دیدیم دلار پس فرداش بعد از اینکه ظریف و کری با لبخند کنار هم نشستن نزدیک به صد تومن کم شد. خوب نباید زیاد هم ساده بگذریم.



آخرین ویرایش: پنجشنبه 11 مهر 1392 08:40 ب.ظ

 
شنبه 13 مهر 1392 11:24 ب.ظ
سلام دوست من.... می خونمت....یه انتقاد کوچولو داشتم اینطور که معلومه بسیار سیاسی هستی ب نظرم اگه اینجور مطالبو طوری بنویسی که خود خواننده نتیجه گیری کنه و کمتر اعتقاد ونظریه خودتون توش موج بزنه بهتر باشه ، منظورم اینه که واقعیت را بیان کنید جدا از...... نمیدونم تونستم منظورمو برسونم؟؟!
خندانک تنها
خیلی خیلی ممنونم از تذکرتون، ... فکر کنم گرفتم! چشم، سعی میکنم این موضوع رو بیشتر در نظر بگیرم.
راستش من سیاسی نیستم، اصلا هم قصد نداشتم اینجور فضایی رو به وبلاگم حاکم کنم.
یه روز من هوس کردم بعضی از چیزایی رو که برای خودم می‌نویسم و قایم می کنم رو توی اینترنت بذارم، که هم مجبور باشم درست‌تر بنویسم و هم شاید متن هام نقد بشه و نفعی هم برای خودم داشته باشه... که این وبلاگ رو درست کردم...
بیشتر چیزایی که مینوشتم، خلاصۀ سخنرانی های اخلاقی ای بود که گوش داده بودم و با زبان خودم می نوشتم، البته خوندن بعضی خبرها هم سر نوشتن رو باز میکرد...
بعد انتخابات نمی دونم چی شد که یه چیزایی شد... خبرها بیش از حد ذائقۀ نوشتم من رو «تحریک» میکرد، که دیگه این شد... راستش بعضی از اینا رو الآن زیاد دوست ندارم، ولی نگه داشتنش برای خودم خوبه که چجور فکری میکردم و واقعا چه خواهد شد. یکی دوتاش هم برای خودم عذابه، ولی همین هم خوبه که یه کم طعم تلخ نتیجه بی‌صبری رو میچشم.
بعله، اینم داستان این ما!
جمعه 5 مهر 1392 02:00 ب.ظ
امان از خودمون.
سلام بزرگوار.خدا قوت.با 2 پست جدید به روزم.موفق باشی یا علی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 



در این وب

  • قالب وبلاگ