تبلیغات
مَن و... مَنـــ ـ ـ - فقط عاشقان عیدتان مبارکباد

فقط عاشقان عیدتان مبارکباد

جمعه 18 مرداد 1392 04:09 ق.ظنویسنده : خندانک تنها

 


رمضان رفت. تمام شد.
مادرم امشب زیاد آب می خورد. گفت عجب. چجوری تحمل می کردیم. چند بار این ماجرا تکرار شد تا بالاخره منِ کم‌فهم موضوع رو که ماه و خورشید و فلک در گوشم فریاد میزد رو گرفتم.
امنیت، سلامت و خیلی از انواع نعمتهایی که به اسم میشناسیم، یه ویژگی عجیب دارن. اینکه تا وقتی از دستشون ندی، یاد ارزشش نمی افتی. اینکه گفتم به اسم میشناسیم برای همین بود: تا وقتی توی ناامنی نباشیم، معنی امنیت رو نمی فهمیم، می دونیم نعمت ان، ولی نمیفهمیم چقدر ارزش دارن.
رمضان هم انگار از همین نعمت هاست. از اصل اصل همین ها... چقدر راحت تحمل می کردیم. تحمل تشنگی، گرسنگی، تحمل انجام خوبی هایی که شاید زمان های دیگه برامون سخت بود، تحمل شوک توبه از یه عادت، تحمل کنترل نفس و تحمل خیلی از چیز های دیگه. حالا که رمضون رفته، انگار می بینم که تا چند دیقه پیش شیطان توی بند بود... انگار می بینم که تا چند دیقه پیش، من یه سوپرمن بودم. حالا می بینم. حالا که کار از کار گذشته می بینم. حالا که دیگه به دردم نمی خوره می بینم. وای به حال من... این چه وقت فهمیدنه... بعضیا اینقدر دیر می فهمن که فهمونده شدنشون، شاید یه عذاب زمینیه که خدا برای لطف به اونا بهشون وارد می کنه.
خدایا. به این شب عید قَسَمت میدم که نعمت هات رو ببینم. اون ها رو بفهمم. شکر کنم. که خودت گِله کردی توی قرآن که «شکر کنندگان خیلی خیلی کم‌اند». که تو بهترین بهترینانی...
البته نگران نیستم... با کریمان کار ها دشوار نیست.... خدایا... شکرت..

آخرین ویرایش: جمعه 18 مرداد 1392 07:04 ب.ظ

 
جمعه 18 مرداد 1392 01:25 ب.ظ
سلام
متشکر از حضورتون
خندانک تنها
سلام
منم از حضور شما ممنونم.
جمعه 18 مرداد 1392 10:32 ق.ظ
عیدتون مبارک.موفق و پیروز باشید.
خندانک تنها
عید شما هم مبارک...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 



در این وب

  • قالب وبلاگ