دست راست! ماجرا دارد...

دوشنبه 24 تیر 1392 03:12 ق.ظنویسنده : خندانک تنها

 


تا دست راستش را جلو برد تازه یادش افتاد....
بغضش گرفت و اشکش جاری شد....
لبخند حضرت عشق
را میدید و زیر لب میگفت:


رحم الله عمی العباس!

آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 مرداد 1392 07:23 ب.ظ

 

 



در این وب

  • قالب وبلاگ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات