تبلیغات
مَن و... مَنـــ ـ ـ

این پا به اون پا میگه .... .... (=برو گمشو)

یکشنبه 24 شهریور 1392 11:06 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
امروز که صدا و سیما توی اخبار پر بینندۀ شبکه 3 از نویسندۀ هری‌پاتر تعریف کرد و گفت «دمش گرم، عجب نویسندۀ کودکانی، یه فیلمنامه جدید هم داره می‌نویسه، ایول!» یاد برنامه‌های بی‌بینندۀ شبکه خبر و شبکه چهار افتادم که به چه سختی و مشقتی تلاش می کردن بد و بیراه‌ها و فحش هاشون رو به جناب هری‌پاتر و نویسنده و فیلمسازش بچسبونن.

بعضیا علاوه بر اینکه تکلیفشون با خودشون
مشخص نیست، با خودشون درگیری هم دارن... مث دو تا پا، که یکی به اون یکی میگه... ... .(واژه مناسب جایگزین = برو گمشو)


آخرین ویرایش: یکشنبه 24 شهریور 1392 11:18 ب.ظ

 

زهد در نهج‌البلاغه

جمعه 22 شهریور 1392 10:24 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
شهید مطهری:

”زهد“  و ”رغبت“ ( اگر بدون متعلق ذكر شوند ) نقطه مقابل‏ یكدیگرند ، زهد یعنی اعراض و بی‏میلی ، در مقابل رغبت كه عبارت است از كشش و میل .
بی میلی دوگونه است : طبیعی و روحی : بی‏میلی طبیعی آن است كه طبع انسان نسبت به شیئی معین تمایلی نداشته‏ باشد ، آنچنانكه طبع بیمار میل و رغبتی به غذا و میوه و سایر ماكولات یا مشروبات مطبوع ندارد ، بدیهی است كه اینگونه بی‏میلی و اعراض ربطی به‏ زهد به معنی مصطلح ندارد .
بی‏میلی روحی یا عقلی و یا قلبی آن است كه اشیائی كه مورد تمایل و رغبت طبع است از نظر اندیشه و آرزوی انسان كه در جستجوی سعادت و كمال‏ مطلوب است هدف و مقصود نباشد ، هدف و مقصود و نهایت آرزو و كمال‏ مطلوب اموری باشد مافوق مشتهیات نفسانی دنیوی ، خواه آن امور از مشتهیات نفسانی اخروی باشد و یا اساسا از نوع مشتهیات نفسانی نباشد ، بلكه از نوع فضائل اخلاقی باشد یا از نوع معارف معنوی و الهی باشد.
بی رغبتی زاهد بی رغبتی در ناحیه اندیشه و آمال و ایده‏ و آرزو است نه بی رغبتی در ناحیه طبیعت . زهد در دو جمله قرآن خلاصه شده است : ”برای اینكه متاسف نشوید بر آنچه ( از مادیات دنیا ) از شما فوت می‏شود و شاد نگردید بر آنچه خدا به شما می‏دهد“ هر كس بر گذشته اندوه نخورد و برای آینده شادمان نشود بر هر دو جانب زهد دست یافته است.
بدیهی است وقتی كه چیزی كمال مطلوب نبود ، و یا اساسا مطلوب اصلی‏ نبود ، بلكه وسیله بود ، مرغ آرزو در اطرافش پر و بال نمی‏زند و پر نمی‏گشاید و آمدن و رفتنش شادمانی یا اندوه ایجاد نمی‏كند .
رهبانیت ، بریدن‏ از مردم و رو آوردن به عبادت است . بر اساس این اندیشه كه كار دنیا و آخرت از یكدیگر جدا است ، دو نوع كار بیگانه از هم است ، از دو كار یكی را باید انتخاب كرد ، یا باید به عبادت و ریاضت پرداخت تا در آن‏ جهان به كار آید و یا باید متوجه زندگی و معاش بود تا در این جهان به‏ كار آید . این است كه رهبانیت بر ضد زندگی و بر ضد جامعه گرائی است ، مستلزم كناره گیری از خلق و بریدن ازمردم و سلب هر گونه مسؤولیت و تعهد از خود است.
اما زهد اسلامی در عین اینكه مستلزم انتخاب زندگی ساده و بی تكلف است‏ و بر اساس پرهیز از تنعم و تجمل و لذت گرائی است ، در متن زندگی و در بطن روابط اجتماعی قرار دارد و عین جامعه گرائی است ، برای خوب از عهده‏ مسئولیتها بر آمدن است و از مسؤولیتها و تعهدهای اجتماعی سرچشمه می‏گیرد. .


آخرین ویرایش: جمعه 22 شهریور 1392 10:26 ب.ظ

 

عصبانی بودم، نادیده بگیرید.

پنجشنبه 21 شهریور 1392 07:27 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
خیلی تحمل کردم هیچی نذارم... ولی این یکی رو دیگه... هوا هوس نمیذاره آب خوش از گلومون پایین بره.
دوست دارم از شما، ظریف جان (ببخشید، جناب آقای دکتر پرفوسور-|حداقل از ریش|-) بپرسم،
این «ایران» که گفته کی هست!؟ «ایران هیچوقت اون (=هولوکاست) رو تکذیب نکرده»!؟
دوست دارم بپرسم منظورت از «اونی»
که هولوکاست رو تکذیب می کرد رفته اینه که رفته یا اینه که امیدواری که بره! (اهل فن حرفم رو هم نفهمن خودم که می فهمم، بسه!)
جان من این یکی رو بهم بگو! به جز زمان امتحانا کلا ما توی اوقات فراغت بودیم. خوب اوقات فراغت
و فیس بوکش! امتحانا که شروع میشد، فیس بوک تعطیل میشد، هرچی تلاش میکردیم نمیشد بریم اونجا سر بزنیم... مگر به «طعم شیرین قناعت» که خدا روزی رسونه، و ما هم قانع به یه ده نا قابل!! شما چجوری هم اونجا، هم یه جا، یعنی دوجا، پلاسی و وزارت می کنی؟!... اگه می دونستیم ما هم وزیر می شدیم، شاید یه کم سرمون خلوت میشد. تازه پول فیلترشکن هم نمیدادیم.
این اعتدال که که رئیستون میگه و شما هم تکرار می کنید، همینه دیگه... «تا توانی دلی بدست آور، دل شکستن هنر نمی باشد»... خداییش بعضیا
چجور دلشون میاد دل جیگرهایی مث بوووووق و بو......ق و همچنین بو.............ق رو بشکنن. خوب بچگی هاش داستان شنیده که چند میلیون نفر رو کشتن، خوب حالا برای انتقام یه چند ده میلیون آدم رو بکشن، و یه کارایی بکنن و ... مهم نیست. اصل اینه دلشون رو نشکنیم. خوب آخه اونا هم دل دارن، نباید که دلشون  رو شکست.
حرف باز دارم... زیاد دارم... ولی انگار این حرفا دُز حرص‌ام رو کم کرد. آره. همین دو
سه خط و یه فوتوشاپ خالی ام کرد... نه فقط از تو، بقیه هم... فعلا بسه دیگه. حوصله ات رو هم ندارم. من اصلا شما نمیشناسم...



آخرین ویرایش: پنجشنبه 28 شهریور 1392 03:04 ق.ظ

 

درسی از نهج‌البلاغه - معنای تقوی

دوشنبه 18 شهریور 1392 12:19 ق.ظنویسنده : خندانک تنها

 


شهید مطهری:

معمولا چنین فرض می‏شود كه تقوا یعنی ”پرهیز گاری“ و به عبارت دیگر تقوا یعنی یك روش عملی منفی ، هر چه اجتنابكاری و پرهیزكاری و كناره‏ گیری بیشتر باشد تقوا كاملتر است . طبق این تفسیر اولا تقوا مفهومی است كه از مرحله عمل انتزاع می‏شود ، ثانیا روشی است منفی ، ثالثا هر اندازه جنبه منفی شدیدتر باشد تقوا كاملتر است. به همین جهت متظاهران به تقوا برای اینكه كوچكترین خدشه‏ای بر تقوای آنها وارد نیاید از سیاه و سفید ، تر و خشك ، گرم‏ و سرد ، اجتناب می‏كنند و از هر نوع مداخله‏ای در هر نوع كاری پرهیز می‏نمایند .

نهج البلاغه تقوا را به عنوان یك نیروی معنوی و روحی كه بر اثر ممارست‏ و تمرین پدید می‏آید و به نوبه خود آثار و لوازم و نتائجی دارد و از آنجمله پرهیز از گناه را سهل و آسان می‏نماید ، طرح و عنوان كرده است. از نظر نهج‏ البلاغه تقوا حالتی است كه به روح انسان شخصیت و قدرت می‏دهد و آدمی را مسلط بر خویشتن و مالك ، خود ، می‏نماید .

تقوا حالتی است که روح را نیرومند و شاداب می‏كند و به آن مصونیت می‏دهد ، انسانی كه از این نیرو بی‏بهره باشد اگر بخواهد خود را از گناهان مصون و محفوظ بدارد چاره‏ای ندارد جز اینكه خود را از موجبات گناه دور نگهدارد ، و چون همواره موجبات گناه در محیط اجتماعی وجود دارد ، ناچار است از محیط كنار بكشد و انزوا و گوشه گیری اختیار كند .اما اگر نیروی روحانی تقوا در روح فردی پیدا شد ضرورتی ندارد كه محیط را رها كند ، بدون رها كردن محیط خود را پاك و منزه نگه می‏دارد. مانند كسانی هستند كه با تزریق نوعی واكسن ، در خود ، مصونیت به وجود می‏آورند ، و نه تنها ضرورتی نمی‏بینند كه از شهر خارج و از تماس با مردم پرهیز كنند ، بلكه به كمك بیماران می‏شتابند و آنانرا نجات می‏دهند .

در نهج البلاغه بر این معنی تاكید شده كه تقوا حفاظ و پناهگاه است نه‏ زنجیر و زندان و محدودیت . بسیارند كسانی كه میان ”مصونیت“ و ”محدودیت“ ، فرق نمی‏نهند و با نام آزادی و رهائی از قید و بند به خرابی‏ حصار تقوا فتوا می‏دهند . قدر مشترك پناهگاه و زندان ، مانعیت ، است اما پناهگاه مانع خطرها است ، و زندان مانع بهره برداری  از موهبتها و استعدادها .

آخرین ویرایش: - -

 

نگو تا نگم، نکن تا نکنم!

دوشنبه 11 شهریور 1392 05:23 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
از این جور خبرا، که میگه «اگه بگی، منم میگم، اگه اذیت کنی، فساد رو رو میکنم، اگه این حرفم رو گوش نکنی، فلان سوء استفاده رو لو میدم...» زیاد شنیدم.
آخریش که شنیدم این بود: «اگر فشار ها بر علیه قالیباف کم نشه، ما فسادهای
هاشمی رو توی مترو تهران رو می کنیم.»
واقعا اینا چه موجوداتی هستند؟ جمهوری اسلامی یعنی این؟ اسلام یعنی این؟ مطمئنم جلوی مذهبش هم پر رنگ می نویسه: «شیعه»! اگه مسلمانی فساد ببینه، یعنی ظلم ببینه، یعنی خوردن بیت‌المال ببینه، یعنی دشمنی با نظام اسلامی ببینه، یعنی... نمی تونه شب
رو راحت بخوابه، حداقل مگر تا در حد توان‌اش تلاش برای رفع این موضوع نکنه، نمی تونه بخوابه...
حالا شماها توی روز روشن میگید که اولا می دونم چه غلطایی کردی،
دوما، سند دارم، سوما هنوز به کسی نگفتم، چهارما، پات رو از روی دم ما ور نداری، اینا رو میگم!
اگه سند نداری، که تهمته، غلط میکنی تهمت می زنی! اگه سند داری پس
چرا تا الآن چیزی نگفتی؟ چرا به دستگاه قضاوت ندادیش؟ آها! می‌خواستی ازش بقول خودمونی «آتو» داشته باشی؟ می خواستی به وقتش استفاده کنی؟ می‌خواستی باهاش معامله کنی؟ معامله کنی سر فساد؟
فقط اینو بدون این هم خود خود فساده! خدایا، چرا یکی اینا رو از جلوی چشم
ما بر نمی داره؟! خسته شدم به خدا از این حرفا.

آخرین ویرایش: - -

 

برایم شراب بیاور!

پنجشنبه 7 شهریور 1392 03:32 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
یک روز امام بین راه در جاده‌ای در منطقه خیزران مقابل رستورانی می‌ایستد تا کمی استراحت کند، گویا از فضایی که در آنجا حاکم بوده احساس می‌کند که زمینه برای یک کار اقناعی فراهم است، لذا به اتفاق همراهان وارد رستوران می‌شود و گوشه‌ای می‌‌نشیند و به صاحب رستوران می‌گوید کمی شراب و یا یکی از انواع مشروبات الکلی را برای من بیاورید. افراد از این خواسته امام تعجب می‌کنند توجه همه جلب می‌شود. امام تأکید می‌کند که درست شنیده‌اید آنچه را گفتم بیاورید. بعد کافه‌دار لیوانی شراب نزد امام می‌آورد. سپس امام از او می‌خواهد که یک جگر گوسفند هم بیاورد. بلافاصله سفارش ایشان انجام می‌شود. امام قطعه‌ای از جگر را برش زده و روی آن شراب می‌ریزد، پس از لحظاتی تغییرات جدی در ظاهر جگر ایجاد می‌شود. در اینجا امام خطاب به حاضران می‌گوید ببینید شراب با این جگر چه کرد همین اتفاق برای جگر کسانی که این نوع مشروبات را استفاده می‌کنند، می‌افتد. آیا منطقی است که همچنان به نوشیدن آن اصرار داشته باشید؟
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
 یک مسیحی که مدعی علاقه‌مندی به اسلام و مکتب تشیع شده بود به امام صدر مراجعه می‌کند و خواستار تشرف به دین اسلام می‌شود. امام با طرح پرسش‌هایی سعی می‌‌کند از علت این تصمیم او آگاه شود. آن مرد پاسخ‌هایی می‌دهد، اما امام قانع نمی‌شود، لذا به او پیشنهاد می‌دهد که برود و برخی کتاب‌ها را بخواند و بعد با تفکر و تأمل بیاید و تصمیمش را بگیرد. خلاصه در حالی که آن مرد اصرار به مسلمان شدن داشت، امام از او دلیل قانع کننده خواسته بود. بالاخره مرد مسیحی به امام می‌گوید می‌خواهم مسلمان بشوم تا بتوانم همسرم را راحت‌تر طلاق بدهم. امام هم در جواب می‌گوید اگر دلیلش چنین چیزی است به هیچ وجه قبول نمی‌کنم. اما آدرس خانه‌ات را به من بده تا مشکلت را حل کنم. بعد همراه پدر من و یکی از کشیش‌های مسیحی چند بار به منزل آن فرد مسیحی رفتند تا اختلاف او و همسرش را برطرف کنند. جالب این است که این مرد تا همین اواخر زنده بود و تا آخر عمر هم با همسرش زندگی کرد.


آخرین ویرایش: - -

 

تصویری از یوم التغابن

چهارشنبه 6 شهریور 1392 06:42 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
همه در قیامت مغبون اند. اصلا اسم‌اش رو صاحب اون روز گذاشته: «روز تغابن»! مردم بدجورخود را باخته می دونن. بدجورررر.
می گفت اون زمان که قیمت
نماز شب رو حساب می کنن... خیلی از خوبا میزنن توی سر خودشون که عجب! چه چیزی را از دست دادیم؟!

پناه بر خدا، حتما امثال هم به خودشون با عصبانیت می‌گن:
مگه نگفته بود که ارزش این نماز رو
فقط و فقط خدا می دونه؟ مگه نگفته بود؟؟
حقتونه...
حالا بکشید
این در به دری و بیچارگی رو...
این مال باختگی
رو...
این
کلاهی رو که خودتون سر خودتون گذاشتید...
پناه بر خدا.


آخرین ویرایش: - -

 

بوی میدون می‌آد..

سه شنبه 5 شهریور 1392 10:04 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
نگرانم.
دیروز کلمه ای از اخبار شنیدم که انگار به گوشم نا آشنا بود: «اسرائیل» . تا یاد دارم مسئولین از واژه رژیم صهیونیستی استفاده می کردن تا بگن، اسرائیلی وجود خارجی ندارد...
نگرانم.
شنیدم کسانی مسئولیت کلان گرفتن که هنوز از آوردن اسم فتنه کراهت دارن. بعضیا انگار واژۀ «حماسه خاموش شده» رو به جای فتنه بیشتر می پسندند.
نگرانم.
شنیدم که یکی گفت ما با هرکی شیمیایی استفاده کرده مخالفیم... نظری به اینکه امریکا داره پررو بازی در میاره و بشار اسد را حمایت می کنیم نشنیدم... در حالی که روسیه سنگین پشت دولت سوریه وایساده... ایرانی ها انگار می خوان دل بعضیا رو هم توی روابط بین الملل بدست بیارن.
نگرانم.
رهبر گفت وضع منطقه وخیمه... امروز شنیدم پادشاه عربستان دوباره دم موت شده! بوی جنگ بلند شده، می ترسم اعتدال شاه در جنگ جهانی توی ایران تکرار بشه.
نگرانم.
رهبرم نکنه تنها بمونه...

نه! فکر بد نکن...اشتباه شنیدی...

انشالله که چشم یه دنیا به کلامته سیدعلی... انشالله که ما اهل کوفه نباشیم.


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 13 ) ... 3 4 5 6 7 8 9 ...
 



در این وب

  • قالب وبلاگ