تبلیغات
مَن و... مَنـــ ـ ـ

سفرنامه‌نویس این روزهای آبادی

پنجشنبه 9 آبان 1392 09:39 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
حذف شد...

آخرین ویرایش: یکشنبه 12 آبان 1392 08:40 ب.ظ

 

دنیای الفاظ

دوشنبه 6 آبان 1392 12:54 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
اخطار: این متن احتمالا سیاسی است، با احتیاط وارد شوید!
اخطار: این متن بلند است...باحوصله وارد شوید!
---------------------------------------------------------------

الآن یه تفسیر از خبرگزاری دانشجو خوندم. قابل تامل بود. می گفت اعتدال یه شعار پوپولیستیست. یعنی کاری به عدالت ندارد . کار به ذهن مردم دارد. کار به عرضه و تقاضا دارد. کار به این دارد اگر مردم بخواهند تمام ذخایر ملی را یک ساله سر بکشند، هر چند صلاح نیست، ولی پذیرفتنی است، در گفتمان اعتدال.
(هرچند که اعتدال معنی خوبی داره و شاید این حرف نادرسته، ولی در عمل گفتمان اعتدال خودش رو به این موضوع نزدیکتر نشون داده)
یاد یه چیزی افتادم.
داخل سینما دروغ مُده. سینمای هند دروغ میگه. همه نگاه می کنن. لذت می برن. آخرش می گن عجب دروغی. توی فیلمای ایرانی هم بعضی دروغایی که نشون میده، سریع میگن بزن اون کانال .. اه اه! مزخرفا.
ولی دروغای هالیوود... عشق می کنیم وقتی دروغ می گه. اصلا حرفشم نمیزنیم که دروغه! شاید به همین خاطره که بعد مدتی روی حقیقت دروغاش تعصب به خرج میدم. که آقا راسته!!! طرف کلی تیر میخوره توی بدنش ولی بازم آدم میکشه... از اون طرف نقشای عادی فیلم با یه تیر تیرکمون توی هوا جون میدن... نقش اول فیلم غیرممکن‌ترین کارها رو انجام میده ولی نقش آخر فیلم ابتدایی‌ترین کارا رو درست انجام نمیده... مهم اینجاست که لذت میبریم و دروغاشون رو گوش میدیم... و همونطور که گفتم بعد مدتی کل ماجرای توی ذهنمون مث یه واقعیت میمونه... اصلا میشه تجربیاتمون! دیدید دست رو آتیش نمیذارید؟! چون تجربه‌تون سوختن و درد رو بهتون گوشزد میکنه! حالا فکر کن چیزایی بشه تجربه، که غیرواقعیه! مث وقتی که به بچه چیزی بگی که وادارش کنی کاری کنه.. مثلا اگه نخوابی لولو میاد! این توی ذهن بچه جا میگیره (البته بچه‌های این دور و زمونه خودشون لولوهای بچگی ما هستن!)... تا وقتی واقعیت یا یه چیز دیگه جایگزین اون نشه همین موضوع توی ناخودآگاهش سرفراز میمونه!
بزرگترین مثالی هم که بلدم ماجرای 11-9. برج دوقلو. هیچ کی نگفت این سازه ی عظیم، چرا اینجوری ریخت. هیچ نخبه ای همون اول نگفت. آخه چطور میشه با یه هواپیمای، اصلا همش بمب! خوبه؟! ، یه ساختمون رو اینجوری تحت کنترل تخریب کرد؟
بحثم روش زیاده. مهم هم نیست. در خانه اگر کس است. یک حرف بس است. این روضه رو تا آخرش بروووو.
حالا می خوام استفاده ابزاری کنم از این معقوله.
آدم‌ها هم انگار مثل فیلمان. یکی دروغاش اعصاب آدم رو خرد میکنه، یکی دیگه هم هرچی بگه بدون توجه به راست و دروغ بودنش به دلت میشینه!
انگار قضیه این دو رئیس جمهور هم اینطوریه! احمدی‌نژاد و روحانی... روحانی توی این مدت ریاستش حرفای غیرواقع زیادی زده. مثلا حرفی زده و عملی متفاوت کرده. تحلیلی کرده که فقط ظاهر خوبی داشته. ولی هنوز هم ملت دارن با حرفاش ذوق میکنن. هرچند گروه مخالف روحانی تا تونستن مخالفتشون رو نشون دادن، ولی خود موافقا هنوز همونطورین... ولی بیشتر موافقای احمدی‌نژاد هم مخالف کارهای بدش بودن... از دروغاش تنفر داشتن... (بگذریم که مخالفاش از کارای درستش هم متنفر بودن)
رؤسای بالامرتبه دولت همه شخم زده شدن، موافقی نگفت چی شد پس حرفایی که گفتی؟ قضیه داس و کلید چی بود!؟ اتوبوس کجا بود؟! وزیرا هم که اونجوری انتخاب شدن، موافقی نگفت که «یه چیز دیگه گفته بودی!»... مصاحبه با خبرنگارا رو محدود کردن، موافقا نگفتن آزادی حصر شد... (خوب معلومه هرچی بیشتر توی چشم باشی بیشتر سوتی میدی! احمدی‌نژاد هرروز خدا جلوی چشم بود. روحانی این دردسر رو برای خودش درست نکرد، کسی چیزی نگفت...) حتی به اسم ها هم رحم نکردن، مثلا مسکن مهر رو کردن اجتماعی،،، کسی نگفت «خوب که چی؟؟!» ... باوجود بد و بیراه هایی که امریکا و اسرائیل بارمون میکنن، ولی باز از موج دوستی با امریکا برای اهدافشون استفاده کردن، کسی چیزی نگفت، کسی نگفت این کار عاقبت نداره... کسی نگفت ما از این سوراخ بارها گزیده شدیم... کسی نگفت که «::ما میخوایم سی سال دیگه زندگی کنیم نه چهار سال دیگه...::» کسی نگفت که این حرکات زود بازده و عاقبت‌کج‌کُن‌تون رو بیخیال شید... تورم همونجور ادامه داره، ولی چارتا موبایل و لبتاپ ارزون شد، کسی نگفت برای نون مردم چی کردی؟ خودشون گفتن ماشین بهیچ وجه ارزون نمیشه،(ماشینی که اگه با ارز 4 تومنی هم حساب کنی باز کلی قیمتش بیش از حده) کسی نگفت چرا کاری نکردید؟ کسی نگفت آخه چرا؟ نگفتن یعنی همین که دیدین نتیجه زود بازده نداره، بیخیالش!؟... هر روز خبرای زیادی میشنویم، ولی باز هم ندیدم موافقی چیزی بگه...
اینکه میگم موافق منظورم کسانیه که بهش رای دادن. وگرنه همۀ ما موافق ریاست ایشون و همچنین کارای نیک‌شون هستیم.
البته حق داره... انگار اعتقادش اینه که باید همه رو راضی نگه داشت، حتی امریکا رو ... و چون نمیشه همه رو باهم راضی نگه داریم. ترجیح میده هوای زوردار ها رو توی «عمل» بیشتر داشته باش، چون «جیز»تر میتونن باشن، اونایی که کمتر جیز هستن رو هم با ترفند شیرین بودن «الفاظ» راضی نگه دارن. اینکه توی حرفاش مخالف دل هیچ کس حرف نمیزنه کاملا مشهوده... شاید اعتقادش اینه که تو فقط 4 سال دووم بیار، بقیه‌اش به تو چه! انگار پوپولیستی بودن شعارش (دل همه رو بدست بیار ولی هر کاری خواستی بکن) واقعیه! انگار هنوزم حرفای دروغی که زمان انتخابات زد برای خیلیا شیرینه! انگار روزگار ما روزگار عجیبیه!!!!
پی‌نوشت... اصل این متن رو خیلی وقت پیش نوشته بودم، یه دلتنگی باعث شد تکمیل کنم و این مطلب رو بذارم... الآن که میگن حتی خبری از مذاکرات نمیشه بیرون بیاد، دلم دلتنگ شده برای کسی که شبیه کسی باشه که میگفت مذاکرات رو پخش زنده کنید.


آخرین ویرایش: دوشنبه 6 آبان 1392 01:16 ب.ظ

 

روزی که عشق آمد...

شنبه 4 آبان 1392 04:57 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
داشت تعریف می‌کرد... همه عکسی را دست به دست می‌کردند و نظر میدادند که آیا حاضرند با این زن ازدواج کنند و یا یک بار حضرت علی (ع) را ببینند...
همه «حرف حساب» میزدند. وعده داریم هر شیعه‌ای روی حضرت را خواهد دید! او را که خواهیم دید، چه اشکالی دارد با زیباترین دختر سال ازدواج کنیم؟!... یکی از طلبه‌ها عکس را نگاه نکرد... حتی حرفش را هم نزد... حتی فکرش را هم نکرد... گفت حاضرم دنیایم را برای دیدن یک لحظۀ امیرالمومنین بدهم!
هر چه فکر کردم، منطقی پیدا نکردم که بتوانم طلبۀ جوان را باور کنم. یا حرف او را بفهمم. حال دیدن امام، آن هم یک لحظه، فقط یک لحظه، چه فایده ای دارد!؟ بقیه ماجرا را فراموش کردم... ماجرا ادامه داشت... فقط همین حرف ذهنم را درگیر خودش کرد... یک لحظه و یک دنیا؟! چه معامله‌ایست این؟
تا اینکه صدای نوایی را شنیدم. نوای بیچاره انگار ساعت‌ها و شاید سالها بود، در دلم فریاد میزد... گوش من نمی‌شنوید... نوا می‌گفت: این همان عشق است... این همان عشق است... این همان عشق است... دنبال دلیل میگردی که رفتار عاشق را توجیه کنی؟ خیلی ساده‌ای!
آنجا بود که گفتم، باشد طلبه! خوشا به حالت، شنیده‌ام در دنیای عشق معامله‌های عجیبی صورت می‌پذیرد! حال اگر یک سر عشق هم به جایی ختم شود که برترین و بالاترین جایگاه را دارد... معامله‌ای با قوی‌ترین و بالامقام‌ترین و تواناترین و سرآمد «ترین‌ها»! آن هم عشقی که بلا شک پذیرفته خواهد شد... عشقی که همان «چه خوش بی مهربونی هر دوسر بی» است... عشقی که تا آخر تو را می برد و چنان سیرابت می کند که دیگر هیچ نبینی... گوارایت باد این معاملۀ عجیب...

آخرین ویرایش: شنبه 4 آبان 1392 05:03 ب.ظ

 

توی صدا و سیما چه خبره؟!

جمعه 3 آبان 1392 02:58 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
بعضی وقتا یه چیزایی رخ میده که آدم نمی دونه چی بگه! هم میشه گفت شانسیه! هم میشه گفت یه سری «آدم بد» کاردرست توی سیستمای مملکت ما نفوذ دارن. هم میشه گفت وسوسۀ شیطان توی دل احمقا باعث کاری شده!!! ولش کن. یه چیزی خواستم گفته باشم...
راستش عجیب اینه که دقیقا ایام حج تلویزیون (شبکه نمایش) ایران شروع به پخش ارباب حلقه‌ها کرد... کلی نقد در مورد این فیلم هست. بعضیاشو شنیدم، خیلی هاشو هم نه! ولی می دونم برای صهیونیستا یه کَمَکی مقدسه!!! 
اینم حرفی بود که توی دلم افتاد:
دقت کن ... دو لشکر: لشکر شیطان توی فیلم ارباب حلقه ها، لشکر مسلمانان توی مناسک حج... افراد همه هم رنگ... تجمع عجیب و غریب همه دور هم... هر چند قیافه ها فرق میکنه ولی همه شکل هم... هدف همه یکی... رفتار همه یه جور... کسی از خودش ایده نمیده، همه فقط و فقط دستور را عمل می کنند... هرچقدر بهشون نگاه می کنی تموم نمیشن... جمعیت خیلی خیلی زیاد... 
نکته قابل توجه که من رو واداشت این متن رو به اشتراک بذارم، عکس زیر بود... مرکز فعالیت هر دو گروه جاییه که یه برج هم نزدیکش هست... برجی که بالاش یه سر هلالی شکل داره... برجی که از خودش نور میده...
فکر کردن در این مورد شاید مسخره به نظر بیاد... ولی خودتون رو بذارید جای کسی که توی تلویزیون با اسلام آشنا شده... این یه توهین بزرگ به اسلام بود... توهینی که خیلی به جا عملی شد... ندیدم کسی حرفی بزنه! حتی خودم...


آخرین ویرایش: جمعه 3 آبان 1392 03:10 ب.ظ

 

عشق کودکی

چهارشنبه 24 مهر 1392 05:24 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
هنوزم عاشق اینم که یه پنج‌شنبه شب برم حرم، دعای کمیل که شروع شد،... یواش یواش خوابم ببره... چقدر میچسبه این خواب...
امان از عشق کودکی، یعنی میشه بازم؟


آخرین ویرایش: پنجشنبه 15 بهمن 1394 02:39 ب.ظ

 

از خودم... مهربانتر

جمعه 19 مهر 1392 10:52 ق.ظنویسنده : خندانک تنها

 
تا مادرم رو میبینم ناز میکنم. «حالت خوبه؟» یه نگاه خواهشانه. «برات کمپوت سیب درست کردم بخور. این شربت عسل رو سر بکش.  نمیخواد دست به هیچی بزنی.» تا مادرم رو میبینم یاد غم هام می افتم، تا مادرم رو میبینم، بدنم شل میشه. انگار نه انگار که تا چند لحظه پیش می خواستی به روی هیچ کس، حتی خودت، نیاری که چقدر مریضی. «وای  رنگت چرا پریده.  فشارت رو بگیر ببینم.» آخه از کجا فهمیدی. اگه همه هفت میلیارد جمعیت رو بذارم جلوم، اگه چیزی نگم نمی فهمن.
غصه ام میشه. یاد مریضیام
توی خوابگاه میفتم. هیچ کس نمی گفت، منی چندی! هیچ کس. مگر میخواستم... غصه ام میشه. خیلی. اگه مامان نباشه، آخ چه دردی داره. مادر بالا سر انسان خوبه. خیلی خیلی. رحمت به معنای کامل واژه است. مهربون تر از خودمه. «مامان چیزیم نیست، نه بابا.» «بیا حالا این خاکشیر رو بخور.» مهربان تر از خودمون هم عالمی داره. حالا اینکه  باید حرفشو گوش کنی، بی قید شرط، یعنی  یه جور ولایت پذیری،،،، حالا اون مولا کیه که جا داره بهش بگی همین پدر و مادر به فدات....


برچسب ها: مهربان تر از من ، آرامش در زندگی ، مادر مهربان ، مادر ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 15 بهمن 1394 02:41 ب.ظ

 

آزادی... چقدر مظلوم!

شنبه 13 مهر 1392 07:15 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
در ینگۀ دنیا، جایی که همه فکر می‌کردیم آزادی هست، جایی که هنوز هم خیلی‌ها اصرار می‌کنند که آزادی آنجاست، همان جا، آزادی را توی زندان بردند. با محدود کردن آزادی آبرویش را بردند. با تغییر تعریفش، به‌ او ظلم کردند...
آره...
تعریف آزادی این شد که هر کاری خواستی بکن، به جز کارایی که نمی‌تونی انجام بدی!
توی این تعریف، می‌تونستی از راه حرام پول در بیاری، ولی هر قدر که بتونی؛ پس قوی‌تر‌ها
پول بیشتری دارند.
توی این تعریف، می‌تونستی از هر کی انتقاد کنی، نه برای اینکه چیزی بشه، فقط برای اینکه دلت خنک بشه. چون منظور نقد هم آزاده که نادیده‌ات بگیره، تو و همۀ افراد مثل تو رو.
توی این تعریف، می‌تونستی جلوی مجلس ملی تحصن کنی، هیچ کس هم چیزی بهت نگه، چون اونا هم آزادن که هیچ پاسخی به تو ندن.
توی این تعریف، می‌تونی هر چیزی خواستی بخوری، ولی موسسات خیلی خیلی بزرگ هم آزادن که بازار رو قبضۀ خودشون کنن و فقط چیزایی که خودشون میخوان رو بهت بفروشن.
توی این تعریف، تو آزادی تقاضای خوراکی حلال کنی، ولی شرکت‌ها هم آزادن بهت دروغ بگن.
توی این تعریف، آزادی که شکایت کنی، ولی پولدارها هم آزادن گرونترین وکیل‌ها و سنگین‌ترین رشوه‌ها رو از آن خودشون کنن...

توی این تعریف همه جا جنگله، توی این تعریف هرکی به اندازۀ قدرتش محترمه، توی این تعریف هرکی که نخوره، خورده میشه، توی این تعریف هیچ چیز جای خودش نیست...
حالا چرا این تعریف این همه خاطر خواه پیدا کرده، چون...
چون توی این تعریف، می تونی هر گناهی رو انجام بدی، هیچ کس هم بهت چیزی نمیگه.
چون توی این تعریف، هر حرام و مکروهی برای تو آزاده...
چون توی این تعریف، شیطان هم آزاده که جولان بده..

پ ن: چرا یک زن باید برای حجاب داشتن‌اش اینطوری بجنگه؟ شاید این حجاب جلوی آزادی پست فطرتان رو میگیره... پست فطرتان قوی‌تر... جنگله دیگه!

آخرین ویرایش: شنبه 13 مهر 1392 07:46 ب.ظ

 

عشق اُس کار

پنجشنبه 11 مهر 1392 10:22 ب.ظنویسنده : خندانک تنها

 
درد من این نیست که چرا فیلم گذشته به عنوان نمایندۀ کشور ایران به اسکار معرفی و رسانه‌ای شده. درد من اینه که با وجود اینکه هنوز جایزۀ اسکار «آرگو» قدیمی نشده، بعضی مردم، بعضی رسانه‌ها، بعضی مثلا روشن‌فکرها، و مهمتر اینکه مسئولین ما برای شرکت در این «خاک بر سری» (بخوانید گرد هم آیی یا هر کوفت دیگه)، «ذوق مرگ» شدن.
درد من این نیست که چرا پاسخ درست به این فیلم‌های ضد ایرانی نمیدن، الآن درد من اینه که حامی فیلم‌های ضدایرانی و ضداسلامی
رو به رسمیت میشناسن و حتی آرزوشو دارن که اونا ما رو به رسمیت بشناسن!
راستی اگه امسال به «گلاب»
جایزه بِدن چی میشه؟ لابد سعی می‌کنن، سال بعد یه فیلم ضد ایرانی خوب و توپ توی مملکت، با مجوز و هزینۀ دولتی درست کنن، تا که ایران بازم اسکار بگیره و ایران بین کشورها سرافراز بشه! خوبه دیگه؟!


آخرین ویرایش: شنبه 13 مهر 1392 10:37 ب.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 13 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...
 



در این وب

  • قالب وبلاگ